دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۰

جشنواره راه ابریشم (3)

امسال سومین جشنواره راه ابریشم در حالی برگزار شد که همه از اوضاع امنیتی مسیر کابل-بامیان شکایت دارند و هوای بامیان هم رو به سردی گذاشته است. اما هیچ کدام از این دو عامل مانع از شورو اشتیاق مردم برای شرکت در این جشنواره نشده بود.
مردم علاقه مند به موسیقی با شنیدن نام صفدر توکلی و حمید سخی زاده و علی دریاب از نقاط دور و نزدیک بامیان خود را به استادیوم شهید مزاری رسانیده بودند تا از سه شب دمبوره و آواز لذت ببرند.
امسال هم چون دو سال گذشته،بامیان سه شب میزبان نام آوران موسیقی هزارگی و نوای دمبوره شان بود.
شب اول پنجشنبه 25 سنبله،نیم برنامه به سخنرانی افتتاحیه گذشت که هوای نسبتاً سرد و سخنرانی های متعدد و خراب شدن سیستم صدا من و بسیاری دیگر را از جا بلند کرد و نتوانست به دیدن ادامه برنامه تشویق کند.
روز دوم در بند امیر برنامه بازی های محلی برگزار شد که جالب و هیجان انگیز بود اما باز هم به دلیل سردی هوا جمعیت تماشاچی به نسبت سال گذشته بسیار کم بود.
شب دوم هم که بنا به گفته محمد ظاهر نظری شب موسیقی بود و جماعت علاقه مند به آرزوی شان رسیدند و صفدر توکلی و سخی زاده و علی دریاب و دیگران خواندند و خواندند.
روز شنبه هم مسابقه بزکشی در حوض شاه یکاولنگ برگزار شد که من نرفتم.
شب آخر که ابتدایش بسیار خسته کننده بود و دائم تقدیرنامه و تشکر و سپاس رد و بدل شد اما کم کم برنامه اوج گرفت و خوانندگان به وعده هایشان عمل کردند و تا 11 شب دمبوره زدند و خواندند. (جای کسانی که نبودند خالی ! واقعا خوش گذشت!)
و مثل هر سال نمایشگاه صنایع دستی هم برقرار بود و مردم می دیدند و می خریدند و می خوردند. بولانی پزی و چیپس پزی به صورت تولید به مصرف و بساط چای و جگر هم فراهم بود.
ورود در روز آخر به صورت بلیطی شده بود که هر بلیط 10 روپیه فروخته می شد که به نظر من ایده بدی نبود اما مانع ورود علاقه مندانی میشد که 10 روپیه خرج یک وعده نان شان است.






بازی های محلی در بند امیر


صفدر توکلی،حمید سخی زاده و علی دریاب در صدر گروه


...

سه‌شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۰

خوش آمدگویی

امروز در جلسه ای که یوناما برای نشست و گفتگوی اعضای جامعه مدنی بامیان با مارتین کوپلر معاون نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان ترتیب داده بود از موضوعات و مشکلات بسیار سخن گفته شد اما خوش آمد گویی ای که بابه محسنی با ظرافت و نکته سنجی همیشگی اش بر زبان آورد هم ما را خنداند و هم اوج فاجعه را برجسته کرد:

« به بامیانِ بدون برق ، بدون سرک و بدون میدان هوایی برای دیدن مردم درجه سه خوش آمدید!»

...

شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۰

اینجا افغانستان است...

بعد از سالها واژه ها آمدند (چیزی شبیه شعرشاید)


روزها طولانی تر از فکر های من اند
اخبار ساعت شش
انفجار
اخبار ساعت هفت
انفج...
انتحار
اخبار ساعت هشت
انفج...انتح...
در میان اوراد
جوی خون
جایی خوانده بودم : یهشت وجود ندارد
...

یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۰

یادی از جواد ضحاک

دو روز پیش با دوستی گپ می زدم. او مطلب جالبی را قصه کرد:

« در خانه بودیم و تازه جواد ضحاک شهید شده بود. تمام گفتگوها درباره این مساله و مسائل مربوط به آن بود. دختر 4 ساله ام نشسته بود و با خودش چرت می زد. کمی بعد سرش را بلند کرد و گفت : «دلیل مه که جواد ده وقتی که دستگیر شوده خواو رفته بوده اگه بیدار بود پگ شی ره موکوشت!»

...

دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۰

هوای پادشاه گردشی؟؟!!

دیروز در وبلاگ سرور جوادی مطلبی را خواندم با عنوان هوای پادشاه گردشی که با توجه به هوای این روزهای کابل و اوضاع جاری در کشور و پیوند آن با افسانه هایی که در کودکی شنیده است سقوط این حکومت را دور نمی بیند.
این روزها هوا در بامیان هم به گونه ای دیگر است. دیگر از آن طراوت و پاکی هوا در بامیان خبری نیست.کوه ها دیده نمی شوند و همه چیز غبار گرفته و تار است. به هر چیز که کمی دور تر است نگاه می کنی مبهم و تاریک به نظر می رسد.خاک باد است و همه چیز غبار آلود به نظر می آید.
یادم نمی آید که بامیان این گونه هوا هم داشته باشد. این روزهایش بسیار تر و تازه بودند و سرشار از هوای پاک. حالا چه شده است که هر طرف نگاه میکنی یک لایه خاک بر همه چیز نشسته است و از آن آفتاب روشن و صریح خبری نیست؟؟!

اگر پادشاه گردشی است یا هر چیز دیگر فقط امیدوارم از کرزی به ملا عمر گردش نکند.
خدایا خیر!

...

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۰

کابل رفتن هم به رویاها پیوست!!!!

از آنجایی که مردم بامیان برای رفتن به کابل دو راه بیشتر ندارند یا باید از دره غوربند بگذرند یا از میدان شهر وردک.
و همان طور که می دانیم این روزها مسیر غوربند توسط برادران محترم جلالتمآب کرزی به روی مردم بسته شده و عبور و مروراز آنجا غیر ممکن است.
فقط یک راه مانده است و آن هم از میدان شهر ولایت وردک می گذرد که متاسفانه این روزها در آن مسیر هم شاهد وقایع ناگواری هستیم.
هفته گذشته یک موتر لین کابل بامیان با یک ماین کنار جاده برخورد کرد و تمام مسافران موتر زخمی شدند که در نهایت یک دختر 13 ساله از میان زخمی ها از بین رفت.
حالا هر روز (راست و دروغ) می شنویم که یک موتر دیگر هم بر روی ماین رفت. فلانی زخمی شد. فلانی کشته شد.
برادران (راضی یا ناراضی) کرزی حلقه محاصره را تنگ تر کرده اند و حالا کم کم کابل رفتن برای مردم بامیان می رود که به رویاها بپیوندد.
کسانی می گفتند که قرار است پروازهای کام ایر به بامیان بیاید و حالاکه راه زمین را بر ما بسته اند شاید از طریق هوا بشود رفت که آن هم بنا به گفته بعضی منابع کنسل شده است و دیگر خبری از کام ایر هم نخواهد بود.
...

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

چتر زیر سنگینی اندوه شکست!

امروز صبح ساعت یازده مثل همیشه تلویزیون روشن بود و اخبار طلوع را می دیدم. خبر دوم خبری بود مربوط به پیدا شدن چهار جنازه در ولسوالی سیاه گرد پروان و اینکه طبق اخبار تایید نشده ممکن است یکی از آنها جواد ضحاک باشد اما هنوز تایید نشده بود.

ناگهان دلم یک جوری شد. احساس ضعف می کردم و در دلم خدا خدا می کردم که هیچ وقت این خبر تایید نشود اما با کمال تاسف و تالم ساعاتی پیش این خبر تایید شد و مردم را در غم بزرگ از دست دادن یکی از شیرمردان روزگار فرو برد.

روحش شاد!

...