سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۸

شکوفه های زردآلو در میان برف


این روزها هوا در بامیان خوب است. آفتاب می تابد. بعد هوا ابری می شود بعد باران می بارد کمی بعد برف می بارد . تنوع آب و هوایی بسیار زیبایی را تجربه می کنیم.
وقتی درختها را می بینم که شکوفه کرده اند. زمین ها را می بینم که کم کم سبز می شوند. جوی ها در حال پر آب شدن هستند و مردان که سرِ زمین های خود در حال قُلبه کردن هستند احساس خوبی به ام دست می دهد. اینکه طبیعت چقدر رنگ عوض می کند.
وقتی در فصل زمستان بودیم و آن برف و سرما ، تصور این روزهای سر سبز برایم سخت بود. این جوی های پر آب ، این شکوفه های کوچک ( هر چند که هنوز بخاری را از خانه جمع نکرده ایم و هنوز گاهی آتش برقرار است ) اما صدای پای بهار را می توان شنید البته همراه با چاشنی باران یا برف که گاهی اوقات مثل امروزصبح کمی ما را غافلگیر می کند . صبح برف جالبی بارید. جالب یعنی با شتاب ، کم اما همراه با باد.

شکوفه های زردآلو و بادام بر درخت های کوچک حویلی ما :




پنجشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۸

هزار و چهار صد سال قبل ...

دیروز جمعی از مخالفین قانون احوال شخصیه طی تظاهراتی محالفت خویش را به طور آرام و مسالمت آمیز در کابل به نمایش گذاشتند اما عده ای از موافقین و طرفداران این قانون تظاهرات را به خشونت کشاندند و با فحش و ناسزا فضا را ناآرام کردند و کار را به خشونت های فیزیکی رساندند.
خبر را که در بی بی سی پخش می کردند با یک خانم مخالف و یک خانم موافق گفتگوی کوتاهی انجام دادند. نکته جالب این جا بود که خانمی که طرفدار این قانون نه چندان عقلانی و دموکرات بود با اطمینان و قاطعیت می گفت 1400 سال پیش چنین قوانینی وضع شده ، زمانی که پیامبر این قوانین را اجرا می کرد چرا کسی زبان به اعتراض نگشود اما حالا همه دست به اعتراض زده اند . از 1400 سال پیش تا به حال هیچ کس حق خود را نمی خواست حالا همه حق خواه شده اند .
نمی دانم باید به این نوع تفکر و دیدگاه خندید یا گریه کرد ؟
از هزار و چهار صد سال قبل تا به حال آیا همه چیز به همان حال باقی مانده است؟ آیا کدام تغییری در هیچ چیز نیامده است؟ پس این مقتضیات زمان که می گویند و حکم بر اساس مقتضیات زمان را برای چه وقت گفته اند؟

چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۸

خط فاصله

این جمله ی « تا کی باید ما مردها از حق شما زن ها دفاع کنیم » که دیروز دوستی پس از خواندن پست قبلی با واسطه خطاب به من گفته است بد جوری من را آزار می دهد.
این خط فاصله بین ما مردها و شما زن ها برایم آزار دهنده است.
نمی دانم چرا آن دوست فکر کرده شاید چون تا به حال حق زیادی از من ( اقلا در زندگی خانوادگی ) پایمال نشده و نمی شود من را به بی تفاوتی و سکوت در مقابل نقض حقوق زنان دیگر متهم کرده است .
اینکه جارو جنجال به راه نینداخته ام و داد وبیداد نکرده ام نشانه بی تفاوتی من نسبت به زنان سرزمین ام است واینکه فریاد وااسفا سر نداده ام یعنی آقایان محترم لطفا حق ما را از بقیه بگیرید ؟؟


« بگذاريد آرزو كنيم كه در اين جنجال عدالت پيروزشود. اگرعدالت را داشتيم، همه چيزراداريم. اما، اگربنام دين، شريعت، فقه، دموكراسي، اکثریت، اقلیت، حقوق بشر و..... عدالت را كنارزديم، ديگرهيچ چيزي نخواهيم داشت. گرچه با بنيانگذاران «سرزمين آزادگان»، فاصله ی بسيارداريم و قياس ما با آنها مع الفارق است، اما با اين حال خوب است كه دعاي آنها را تكرار كنيم:«خدايا مار مومن ترين وآزادترين مردم جهان قرار بده». آمين! »
علی امیری در نوشته زیر : www.urozgan.org/fa/index.php?news=151

دوشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۸

باز هم قانون احوال شخصیه

مدتی است که شاهد سرو صداها و جنجال های زیادی درباره تصویب و امضای قانون احوال شخصیه شیعیان در وب سایت ها و رادیو ها هستیم.
ایمیل های زیادی هم از افراد مختلف دریافت کرده ام که اعتراض خود را درباره تصویب این قانون به فلان ایمیل روان کنید.
چیز زیادی از این قانون نمی دانم. به جز همان چند ماده ای که دائم در تمام نوشته ها و رادیوها انعکاس داده می شود و انگار تمام اعتراض ها به همان مواد است.
امروز یکی از دوستان لطف کرده وهمه مواد این قانون را برایم ارسال کرده است.
هر چند از همان چند ماده هم می توان به کل محتوای رساله احوال شخصیه پی برد.

شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۸

شکوه نوروز در کنار بودا

کسانی که می خواهند نوروز در بامیان را بیشتر بخوانند ، ببینند و بشنوند به لینک زیر مراجعه کنند :


http://www.jadidonline.com/story/27032009/frnk/bamian_norooz

چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۸

نوروز در بامیان ( 2 )


روز اول نوروز ، بودا شاهد اجرای برنامه های زیبای تفریحی ، محلی بود.
اولین جشنواره نوروزی در بامیان توسط برنامه اکوتوریزم بامیان ، بعد از ظهر روز اول نوروز برگزار گردید.
استقبال مردم از این برنامه بی نظیر بود. جمعیت زیادی تا دور دست ها به چشم می خورد که همه با اشتیاق به برنامه ها چشم دوخته بودند و دائم در حال تشویق اجراکنندگان بودند.
برنامه که توسط دو تن از جوانان بامیان با لباس های محلی اجرا می شد با قرائت قرآن آغاز گردید. بعد از سخنرانی های کوتاه نجیب الله احرار رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان و امیر فولادی رییس برنامه اکوتوریزم ولایت بامیان ، ناصر سروش با همراهی یکی دیگر از هنرمندان بامیان نفر بعدی میدان بود که با آواز و دمبوره خود مردم را غرق در شنیدن موسیقی محلی کند.
پس از آن گروه تئاتر راه نور تئاتر کوتاهی را در رابطه با بهداشت محیط زیست به شیوه طنز اجرا کردند که مورد تشویق بینندگان قرار گرفت.
مسابقه لنگی اولین مسابقه ای بود که توسط گروهی از جوانان در اولین جشنواره نوروزی بامیان اجرا شد و بسیار جالب و البته به نظر من کمی پیچیده بود. من تا آخرش هم نفهمیدم که بازی چگونه است. همه اعضای هر دو گروه باید یک پای خود را با دست دیگر خود می گرفتند و سعی در زمین زدن هم می کردند.
و بعد نوبت دختران بود . دختران نوجوان با لباس های زیبای هزارگی همراه با دمبوره ناصر سروش آواز بسیار زیبای محلی را اجرا کردند . آوازی که تمام مجلس را یک پارچه شور و غوغا کرد.
و حالا نوبت اجرای دومین مسابقه از مسابقه های جشنواره بود. مسابقه گرگ و بره. یکی گرگ بود و دیگری بره و چند نفر هم قلعه محافظ بره از چنگ گرگ .
بعد از تشویق ها و دست زدن های بسیار برای مسابقه نوبت به رقص محلی دختران ( پیشپو ) رسید. که همه تماشاگران را هم متعجب کرده بود و هم ذوق زده. اینکه این رسم زیبای هزارگی را روی صحنه می دیدند برای شان تازگی داشت. عده ای از دختران خردسال و نوجوان این رقص سنتی را اجرا کردند .رقصی که در عروسی های مردم هزاره توسط زنان اجرا می شود و زنان در هنگام رقص زیر لب آواز می خوانند.
بعد از رقص زیبای پیشپو نوبت به سومین و آخرین مسابقه رسید. مسابقه طناب کشی. با شرکت دو گروه از زورمندترین افراد دو قریه زرگران و اژدر. گروه اژدر در یک سمت طناب و گروه زرگران در سمت دیگر طناب با تشویق تماشاچیان سعی در کشیدن بیشتر طناب به سمت خود داشتند. تا اینکه بالاخره یکی از دو گروه موفق شد گروه دیگر را با قدرت تمام به سمت خود بکشد و عنوان گروه برنده را به خود اختصاص دهد.
گروه تئاتر راه نور و این بار پارچه تمثیلی درباره آثار باستانی و محافظت از آنها که باز هم به زبان طنز اجرا شد که علاوه بر بار آموزشی لبخند هم بر لب مردم بنشاند.
و بعد نوبت هنرمند نوجوان نصرالله توکلی بود که همراه با دمبوره خود مردم را برای آخرین بار در جشن نوروزی به ضیافت موسیقی محلی ببرد .
و در آخر برنامه هدایایی به رسم یادبود به تمام کسانی که برنامه ها را اجرا کرده بودند داده شد.
برنامه تمام شد اما حالا نوبت دو نمایشگاه صنایع دستی و نمایشگاه عکاسی بود که میزبان مردم باشد .
در نمایشگاه صنایع دستی غرفه ای بود ویژه نقاشی کودکان. که کودکان می توانستند همان جا نقاشی بکشند و پس از آنکه نقاشی تمام می شد ، نقاشی شان به دیوار همان غرفه زده می شد تا دیگران هم از دیدن آن لذت ببرند.
غرفه مواد غذایی هم بود که مربا ، بسراق و بولانی که همان جا و همان لحظه پخته می شد به خریداران عرضه می شد.
در آخر هم من رفتم و با دختران هنرمند با لباس های زیبای هزارگی عکسی یادگاری گرفتم.





مسابقه لنگی :



آواز خوانی دختران به لهجه هزارگی :





مسابقه گرگ و بره :

رقص پیشپو:



مسابقه طناب کشی :


اجرای موسیقی محلی :





نمایشگاه صنایع دستی :



غرفه نقاشی کودکان:



نمایشگاه عکس :



یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۸

نوروز در بامیان ( 1 )


روز اول نوروز در بامیان هم مانند سایر ولایات و شهرهای افغانستان با بالا کردن جَنده ( علم ) آغاز شد. مردم در دسته های مختلف و با لباس های نو و رنگارنگ به سمت دو زیارتگاه بامیان ( میر سید علی یخسوز و میرهاشم ) می رفتند ، تا سال نو خود را طی مراسم مذهبی بالا کردن جنده حضرت علی آغاز کنند.
ما به میر هاشم رفته بودیم و از چند و چون مراسم میر سید علی یخسوز چندان اطلاعی ندارم .
اما در میرهاشم غوغا بود. جمعیت زیادی جمع شده بودند. ساعت نه بود اما تازه مقامات دولتی و غیر دولتی شروع به سخنرانی کرده بودند. همه منتظر بودند که علم چه وقت بالا می شود .مقامات آمدند و آمدند و آمدند و حرف هایشان را زدند. تا اینکه بالاخره نوبت به بالا کردن علم رسید. دعای تحویل سال خوانده شد وهمه با هم صلوات فرستادند .عده ای شروع به بالا کردن علم کردند. همه چشم به علم دوخته بودند که چگونه بالا می شود. پیرزنی که کنار من نشسته بود با هیجان به علم نگاه می کرد و زیر لب دعا می خواند. بعد از اینکه علم با تکبیر وصلوات بالا شد. پیرزن نفس راحتی کشید و گفت : « امسال شکر که جنده بسیار خوب بالا شد. خدا جنگ و قحطی را از ما دور کند. »
مردم معتقد هستند که اگر جنده بدون کدام مشکل و به سبکی بالا شود سال در پیش رو سال خوبی خواهد بود اما اگر با سختی و سنگینی بالا شود سال بدی را خواهیم داشت.
بعد از بالا کردن علم ، مردم به زیارت علم شتافتند. آن هم چه شتافتنی ! بسیاری زیر پا شدند و حتی چند نفر هم خونین و مالین شدند . اول نوبت مردها بود که فکر می کنم تا شب هم تمام شدنی نبودند.
و زن ها احتمالا روزهای بعد برای زیارت می رفتند.
بعد از مراسم بالا کردن علم ، زن ها که در گوشه و کنار صحن زیارت میرهاشم نشسته بودند خوردنی هایی که با خود آورده بودند را باز کردند و شروع به خوردن کردند. در گوشه و کنار زنها و کودکان را می دیدم که مشغول خوردن چای ، میوه ، حلوا و ... بودند. فروشنده های کوچک هم با میوه ها و خوردنی های فروشی خود دائم بین زنها رفت و آمد می کردند و جنس های خود را با صدای بلند فریاد می زدند.
عده ای هم نذری پخته بودند و بین مردم پخش می کردند.
پ. ن : عکس های زیادی از زنها گرفته بودم. اما متاسفانه به دلایل فنی و غیر فنی هفتاد هشتاد تا از عکس هایم از بین رفت.