سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۹

راه پیمایی روز جهانی زن

امروز سه شنبه هشت مارچ 2011 عده ای از زنان بامیان با برپایی راهپیمایی نمادین از روز جهانی زن تجلیل به عمل آوردند و همبستگی خود با دیگر زنان را در سایر شهرها و کشورها اعلام نمودند.
این زنان که از اقشار مختلف جامعه بودند با در دست داشتن پلاکاردها و شعارهایی چون (زن باسواد،جامعه باسواد) (عدالت اجتماعی تساوی حقوق زن ومرد) (بیایید فرهنگ عطوفت با زنان را جانشین خشونت سازیم) و ... از چوک بابه مزاری تا هتل نوربند قلا را راه پیمایی کردند.
زنان حاضر در راه پیمایی بعد از رسیدن به نوربند قلا در محفلی که به همت ریاست امورزنان بامیان و با همکاری مالی UNDP برگزار شده بود شرکت کردند. تعدادی از زنان هم به علت نداشتن دعوتنامه نتوانستند در محفل شرکت کنند.









این هم مردان تماشاچی
و یک زن تماشاچی


...







یکشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۹

مزاری؛عدالت و حق خواهی


دیروز شنبه 14 حوت 1389 سمینار یک روزه «مزاری؛عدالت و حق خواهی» به ابتکار جمعی از فرهنگیان بامیان برگزار گردید.
در این سمینار کوشش بر آن شد تا اندیشه ها و نظریات رهبر شهید،استاد مزاری بازخوانی و تحلیل گردد که این امر با سخنرانی محمد صادق علی یار،علی امیری،سرور جوادی و باز محمد فروغ محقق شد.
علاوه بر سخنرانی که روال معمول تمام سمینارها است،خواندن سرود توسط گروه سرود آشیانه سمر،دکلمه شعر توسط ابراهیم تولا و نوای دمبوره ناصر سروش بر زیبایی و تنوع محفل افزوده بود.
پس از خواندن قطعنامه،شرکت کنندگان از محل برگزاری سمینار تا چوک بابه مزاری پیاده رفتند و با نثار حلقه گل، نام و یاد شهید مزاری و دیگرشهدا را پاس داشتند.

عکس ها از مهدی مهرآئین








...

دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۹

برشی از زندگی

خارجی - روز - بازار بامیان
یک روز سرد زمستانی . برف در حال باریدن است. مردی میانه سال و لاغر اندام بوجی بر پشت به طرف خانه خود می رود.
پس از چند روز تحمل سرما ، مرد با تمام آنچه در جیب خود داشت یک بوجی زغال می خرد ، بوجی را بر پشت خود می گذارد و راه طولانی بازار تا خانه را با پای پیاده اما با اشتیاق طی میکند.
...

چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹

...

چند وقت پیش از بامیان به طرف کابل می رفتیم. درمنطقه باغ افغان در ولسولی شینواری ولایت پروان پولیس موتر ها را متوقف می کرد. موتر ما هم ایستاد. بعد از پرس و جو فهمیدیم که ماینی در جاده کار گذاشته اند که ما باید تا خنثی شدن یا انفجار ماین همان جا بماندیم. یک رنجر پولیس در نزدیکی ماین ایستاده بود و از پولیس دیگری خبری نبود. موترهای زیادی قبل از ما آمده بودند و موترهای زیادی هم بعد از ما آمدند و همه توقف کرده بودند. گفتند باید نیروهای آمریکایی از بگرام بیاید تا ماین را خنثی کند. ما هم نشستیم و حساب کردیم تا آمریکایی ها با آن کش و فش همیشگی شان از بگرام به اینجا برسند شب شده و ما شب همین جا هستیم.
سرنشینان موتر ها همه بیرون آمده بودند و این طرف و آن طرف می گشتند. آفتاب کمرنگی روی زمین پخش بود اما هوا سرد بود. بعد از گذشت یکی دو ساعت سه رنجر پولیس دیگر هم آمدند و ظاهرا یک موتر ماین پاکی هم آمده بود. بعد از مدتی مشورت آنها تصمیم گرفتند که ماین را منفجر کنند. ظاهراً از امریکایی ها خبری نبود. موتر ها را از منطقه ماین گذاری شده دور کردند.
مهدی و یاشار در بیرون از موتر در هوای آزاد چکر می زدند و من داخل موتر با موبایلم موسیقی گوش می کردم که ماین انفجار داده شد.
بعد از انفجار ماین بعد از سه و نیم ساعت توقف به موترها اجازه عبور داده شد. پولیس سعی داشت به عبور موترها نظم بدهد چون در آن طرف هم موترهای زیادی منتظر بودند تا به این طرف بیایند.
ده دقیقه از حرکت ما از منطقه ماین گذاری شده گذشته بود که آمریکایی ها را دیدیم که به آن طرف می رفتند تا ماین گزارش داده شده را خنثی کنند.
این ماجرا سئوالاتی را در ذهن من بوجود آورد: چه کسی آن ماین را گذاشته و چه وقت گذاشته که حدود ساعت 10 صبح موترها را توقف داده اند؟آن ماین حتما در روز روشن گذاشته شده بوده است. چه کسی و چگونه حضور ماین را متوجه شده است که به نیروهای امنیتی و پولیس خبر داده است؟
سئوال مهم: چگونه در 2014 که آغاز خروج نیروهای خارجی اعلام شده است می شود تامین امنیت و همه چیز دیگر را از نیروهای داخلی انتظار داشت؟؟!


قبل از انفجار ماین



بعد از انفجار ماین

سه‌شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹

یاشار و نقاشی

پسرم یاشار علاقه عجیبی به نقاشی کشیدن دارد. دائم قلم و خودکار در دستش است و می خواهد که نقاشی بکشد. در دفتر سفید ، روی کتاب یا هر چه که در دسترسش باشد. خوشبختانه هنور روی دیوار چندان هنرنمایی نکرده است .
او علاوه بر اینکه خودش نقاشی کشیدن را دوست دارد ما را هم وادار به نقاشی می کند.



دوشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۹

پای پیاده با دستبند

زمستان پارسال از شهر جدید بامیان به طرف خانه می آمدم که چند نفری را دیدم از رو به رو می آیند. دو مرد که دست هایشان به یکدیگر دستبند زده شده بود پیشاپیش و دو عسگر هم به دنبال آنها. اول خوب متوجه نشدم اما بعد فهمیدم آن دو نفر دو متهم بودند که با پای پیاده آن هم چپلک به پای از محبس تا محکمه را می روند و باز بعد از جلسه محکمه ، پس به محبس بر می گردند .
در ملأ عام دستبند به دست از پیش چشم ده ها نفر می گذرند و برای هیچ کس مهم نیست که اینها متهم هستند یعنی هنوز جرم شان ثابت نشده و ممکن است بی گناه باشند.
و این ماجرا تا به حال ادامه دارد.
گور پدر کرامت انسانی !

...

سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۹

؟؟؟

امروز صبح برای تمدید پاسپورتم به قوماندانی امنیه بامیان، مدیریت پاسپورت رفتم. در همان ابتدا گفتند که مدیر پاسپورت نیست و به کابل رفته است. گفتم اگر او نباشد نمی شود؟ گفتند نه . گفتم چه وقت می آید ؟ گفتند تازه امروز رفته و تا دو الی سه هفته دیگر بر نمی گردد. گفتم خوب این که نمی شود .باید معاونی، جایگزینی، چیزی داشته باشد تا کار مردم را راه بیندازد. گفتند دولت برای مدیریت پاسپورت فقط یک نفر را مکلف کرده و کس دیگر نمی تواند وظیفه او را انجام دهد.
به نظر شما اگر یک نفر به صورت عاجل پاسپورت کار داشته باشد یا بخواهد پاسپورتش را تمدید کند باید چه کارکند؟
...